بدون عنوان
من در اين وبلاگ درددلهامو مي نويسم. اگه به وبلاگ من سر زدين و مطلبي به نظرتان رسيد خوشحال مي شم بهم بگين

ديشب رفته بوديم خانه مادر شوهر .

ما به لحاظ مسافت از آنها كمي دوريم ولي اينقدر كه آنجا مي رويم منزل خانواده من كه كمي با ما فاصله دارند سر نمي زنيم

اما مادر شوهرم هميشه گله دارد كه كم به آنها سر مي زنيم

ما گاهي هفته اي يك بار گاه ۱۰ روز يك بار آنجا مي رويم

به نظر شما اين كم است؟

شما اول زندگي چقدر به منزل مادر شوهرتان مي رفتيد؟

?setareh-h | 1387/11/22 | پیوند | 3 نظر | ارسال نظر
نظر | 1387/11/22
مژده گفت:
سلام ستاره جان نوشته هاتو خوندم به نظر هم خودت هم شوهرت فهمیده هستید زن وشوهر باید به همدیگه اعتماد کنن ٬ من دوستی دارم که ازدواج کرده به دلیل مشغله کاری ۲هفته به یک بار جمعه ها هم به مادرش و هم به مادر شوهرش سر میزنه
حتما گله مادرشوهرت از علاقشه حساس نباش
زندگیوزیاد سخت نگیر و مسائلو زیاد پیچیده نکن
خوشبخت باشی گلم
نظر | 1387/11/23
اقاهه و خانمه گفت:
سلام نازم
من که از اوب زندگی از مادرم و مادرشوهرم دور بودم برای همین هر وقت یه تعطیلی پیش می یاد می تونم برم ببینمشون
اما خوب بعضی مواقع هم پیش اومده که گله کرده و گفته البته نه به من ها به آقاهه که ما که این دفعه درست و حسابی شما رو ندیدم یعنی اینکه شما همش اونوری بودین منظورش خونه مامان منه
اما به قولی از عشق و علاقه زیاده وقتی دوستت دارن اینطوریه دیگه
حالا اگه نمی شه هر روز بهش سر بزنی زنگ بزن و حالش رو بپرس و یکم چرب زبونی و چاپلوسی دیگه
می دونی که چی می گم
نظر | 1387/12/7
محمد گفت:
سلام خانم حمیدی راستشو بخواید ما ۶ سال کرج و ۳ سال بندر عباس بودیم. به همین خاطر فقط عیدا و تابستونا مادر بزرگم اینا رو میدیدیم.
اما حالا که به شهرمون برگشتیم هر شب خونه مادر بزرگ هامونیم. تازه بازم شکایت دارن چرا نمیریم پیششون. این شکایت ها همیشه هست.

تا بعد