<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>بدون عنوان</title>
<description>من در اين وبلاگ درددلهامو مي نويسم. اگه به وبلاگ من سر زدين و مطلبي به نظرتان رسيد خوشحال مي شم بهم بگين</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/</link>
<language>en-us</language>
<generator>AftaBlog.com Blog System</generator>

<item>
<title>دختر دار شدم</title>
<description>چند روز پیش رفتم سونوگرافیدختردار شدم. خیلی خوشحالم . حمیدم خیلی سرحالهدنبال اسم خوشگلم واسشخودم تا حالا سارا ، مبینا، فرشته و غزل را براش پیدا کردمنظرتان چیه؟</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/252072/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/252072/</guid>
</item>

<item>
<title>مادر شدم</title>
<description>این مدت که نبودم خیلی اتفاقا افتادمهمترینش این که مادر شدموای که چه احساس لذت بخشی استگرچه خیلی خیلی رنج کشیدمخیلی بدویار هستماما ارزششو دارهاز خدای مهربونم بی نهایت ممنونم.................حمید اوایل تا دو سه هفته پیش خیلی رعایتمو می کرد اما یه دو هفته ای می شه که کنترلشو رو رفتارش از دست داده و انگار اصلا واسش شرایطمون مهم نیستولش کن بابا دوست ندارم همش بدی بگم.....................................امروز به جنینم قول دادم که این چند ماهی که ممون بدنمه را براش بهشت کنمدعا کنید بتونم.....................................&amp;nbsp;امیدوارم همتون حس خوب والدین شدن را درک کنید اگه کسی واسه یه مادر راهنمایی داره بگه راستی اسم قشنگ دخترونه هم واسم بگین................................. </description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/238964/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/238964/</guid>
</item>

<item>
<title>فيلم و عكس ..........</title>
<description>يكي از دوستانم دردل مي كرد كه شوهرش علاقه خاصي به ديدن فيلم و عكس پورنو دارداو از من راهنمايي خواست و من نمي توانستم كمكش كنمراستي شوهر شما هم چنين عادتي دارد؟چه بايد كرد؟</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/196043/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/196043/</guid>
</item>

<item>
<title>سال نو مبارك</title>
<description>دوستاي گلم سال نو همگي مبارك
ممنون كه بهم سر زدين و حالمو پرسيدين
ديدم بعضي دوستان كارقشنگي كردن دلم نيامد اين كار را انجام ندهم
اونم نوشتن روزشمار بود
تابستان 87: خواستگاري- نامزدي - عقد بعد از چندين سال آشنايي 
پاييز 87: عروسي
اولاش كلي بگو مگو داشتيم اما هر چي زمان گذشت خدا رو شكر بهتر شد اوضاعمون
اينها را نوشتم  چون خوشم نمي ياد الكي پز بدم كه ما واقعا بي مشكليم و زندگي ما  بيسته بيسته و ......
دلم مي خواد دفتر خاطراتمو واقعي واقعي بنويسم 
به هم قول داديم كه امسال قهرمون را ادامه نديم - احترام همديگر را بيشتر نگه داريم و به پر و پاي هم نپيچيم
سال رو با سفر خوشي به كيش تمام كرديم و سال جديد را به ديار حميد خان  رفتيم
امشب كه حميد آمد خانه كمي كسل بود . گفت با مادرش درباره سفرمان به ديارشون صحبت كرده و گفت كه يكي از فاميلهاي اونها پشت سر من حرفهاي بدي زده  ...........
سعي كردم خيلي بهش گير ندم كه چرا اخماش تو همه
اما احساس مي كنم حميد همه چيز را نگفت
راستي امروز به مادرش هم گفته كه با اثاث كشي به واحد كناري آنها مخالفه و ترجيح مي دهد مستقل زندگي كنه
........................
خيلي دوست دارم بدونم واقعا چي بين حميد و مادرش گذشته 
البته مادر شوهر جان شبي زنگ زد منزل ما احوال پرسي و اين حرفا
............................................................
...........................................................
............................................................
شما مي گين تو اين چند خط چي بنويسم؟

</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/193849/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/193849/</guid>
</item>

<item>
<title>خودسانسوري</title>
<description>اين وبلاگ را زدم بي نام و نشون كه هر چي دلم مي خواد بنويسم اما الان از همين دوستاي ناشناس وبلاگيم هم خجالت مي كشم كه همه حقايق را بنويسمامشب فقط خدا رو مي خوام تا ازش چند تا سوال بپرسمنه خدا رو مي خوام تا ازش چند تا خواهش كنمنه خدا رو مي خوام تا ازش قول بگيرمنه خدا رو مي خوام تا از آفريده هاش گله كنمنه خدا رو مي خوام تا سرمو روي شونه هاش بذارم و زار زار گريه كنمنه خدا رو مي خوام.......................خدا رو مي خوام تا ازش راه چاره را بپرسم و ازش بخوام با رحمتش گره ها رو باز كنهخدا رو واسه خودم مي خوام .آخه بي خدا خيلي تنهام خيلي..................از اين همه تظاهر به شادي و موفقيت خسته امباختم .همه چيزو......اما ديگه واسم مهم نيستخدا رو مي خوام بهش بگم به خوبي ديگران نگاه كنه نه به بدي من&amp;nbsp; كمكم كنه گرچه لايق آن نباشم..خدا جونم يادته يادته چه روزها و شبهايي را فقط با تو سپري كردم؟خدا جونم خسته ام ...تو خدايي و هرگز خسته نمي شي اما چون خستگي را آفريدي قطعا منظورمو درك مي كني؟خدايا نمي پرسم چرا دو ست دارم بدونم چراها اما بيشتر دوست و نياز دارم بدونم چه کنم؟خدا جونم اين شب جمعه اي امدم در خونت يادته هميشه اين بيت را واست مي خوندم كه:گر فراغ بنده از بد بندگي است&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چون تو با بد بد كني پس فرق چيست؟خداي خب و مهربونم فقط تو راز منو مي دوني كمكم كنتا حالا تو اين همه سال هرگز اينهمه تنها و بيكس نبودمدوست دارم داد بزنم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایعنی بهم جواب میدی؟ نگو صبر کنم که خوب می دونی کاسه صبرم لبریزه......نگو بدم که باز همون بیت واست می خونم.............فقط بگو چه کنم که بهترین کار باشه.....................ای خدای مهربون من................................</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/185696/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/185696/</guid>
</item>

<item>
<title>خونه تكوني</title>
<description>ديروز خونه تكوني كردم و كارهاي خونه تموم شد بجز يكي دو تا كشو كه بايد با حميد جمعش كنيمحميد براي قبل از عيد بليط گرفته بريم كيشتو عيد هم يا شهرستان حميد اينا هستيم يا شهرستان مازندگيمون شكر خدا اروم شدهچيزي كه اصلا فكرشو نمي كردمراستش تو دعواي آخر فكر مي كردم همه چي تموم شدهراستي شما براي آقاي خونه چي كادو مي خرين؟من كه هر چي فكر مي كنم چيزي به ذهنم نمي ياد. ولنتاين هم همين مشكل را داشتمپيشنهادي واسم ندارين؟</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/182443/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/182443/</guid>
</item>

<item>
<title>تشكر </title>
<description>دوستاي مهربونم سلامممنون كه بهم سر زدين و نظرهاي ارزشمندتان&amp;nbsp;را بهم منتقل كردينمن با خوندن اونها كلي آروم شدمو البته سعي كردم بهترين راه را انتخاب كنمدوستتون دارم و دلم مي خواد دوستمو باهاتون حفظ كنمبازم پيشم بياين</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/181053/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/181053/</guid>
</item>

<item>
<title>فاجعه.......................</title>
<description>در ادامه داستان قبلي حميد طلبكار شد كه اون مطلب را او لو نداده&amp;nbsp;و من بهش تهمت زدميه شب دعوامون شد و ....................حميد هم دست بزن&amp;nbsp;پيدا كرده&amp;nbsp;و هم چيز پرت مي كنهتو رو خدا بگين چكارش كنم؟آيا عذرخواهي زبانيشو بپذيرم؟به مادرش جريان را بگم؟به خانواده خودم بگم؟لجبازي كنم و كش بدم؟برم پي زندگي خودم؟چه كار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/180127/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/180127/</guid>
</item>

<item>
<title>چرا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!</title>
<description>تو يه روز عشقولانه واسه شوهرم درددل كردم كه آره تو كه اينقدر فلاني را دوست داري اون تو رو اينقدر دوست ندارهببين حتي دعوتمان نكرده خونه اش.............فكر ميكنين چي شد؟فردا شب همون آدم زنگ زد و ما رو دعوت كرد...........................................................................من به حميد گفتم: آخه اگه آدم به شوهرش حرف نزنه به كي بگه و اگه به شوهرش نتونه اعتماد كنه به كي اعتماد كنه؟بهش برخورد و منكر همه چي شد.........................................................................من نمي فهمم حميد چرا همچي كاري كرده. شما چي مي گين؟</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/178760/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/178760/</guid>
</item>

<item>
<title>راهش چيه؟</title>
<description>امشب&amp;nbsp;زنگ زدم به مادرشوهر جاناونم كلي خوشحال شد و تو حرفاش گفت به پسرش يعني همون همسر جان خيلي توصيه كنم كه درسشو جدي بگيره و اينقدر سر خودشو با كارهاي مختلف گرم نكنهآخه حميد دانشجوست اما بيشتر از درس به فكر كار است. راستش من نمي دونم راه درست اينكه يه مرد را وادار كني به درسش اهميت بده چيه به طوري كه اون هم احساس نكنه كه تو كارش دخالت مي كني و يا بهش دستور مي دي و از اين حرفها............آخه شما كه اين آقايون محترم را مي شناسيدشما مي دونين راهش چيه؟</description>
<link>http://taahol.persiablog.ir/174431/</link>
<guid>http://taahol.persiablog.ir/174431/</guid>
</item>

</channel>
</rss>